ااز این حسی که میدونی و میدونم به هم داریم
از اینکه هر دو میدونیم نباید فکر هم باشیم
از اینکه تو کجا میری اگه یک لحظه تنها شی
نه میتونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی
نه اون اندازه دل دارم ببینم باکسی باشی نمیتونم
دارم میسوزم از وهم تبی که هر دو میگیریم
از اینکه هر دو مون لب یک تیغ راه میریم لب یک تیغ راه میریم آههههه
برای زندگی با تو ببین من تا کجا میرم
واسه یک روز این رویا دارم هر روز میمیرم میمیرم آههههه
برچسب:
نویسنده: مبین زارعینیا